مرتضى راوندى
185
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
همو گويد : « . . . رسولان جمله حكما بودهاند ، اما ايشان را جاه و منصب دوست بود ، از بهر مصلحت كار خويش ، اين دينها و شرايع بنهادند تا نادانان و جاهلان را مطيع خود كنند و اگر چنين نكردندى كس مطيع ايشان نشدى . . . حكما ترك رياست اتباع كرده بودند و رسل ترك آن نكردند و گويند سرگردانى خلق و گمراهى ايشان همه از انبياست . . . نظريات فلسفى ناصر خسرو فلسفه و دين « ناصر خسرو مردى متفكر و آزادانديش بود . در قرن پنجم يعنى در عصرى كه قشرىترين افكار حنفى و شافعى تسلط داشت و عصر سالوسى و دغل و رياكاريهاى دينى بود ، وى فلسفه را در مقابل تعبّد يارى كرد و مردم را به تحقيق و پژوهش فراخواند و در آغاز زاد المسافرين نوشت : « بر خردمندان واجب است كه حال خويش باز جويند ، كه تا از كجا همىآيند ، همىشوند انديشه كنند تا ببينند به چشم بصيرت مر خويشتن را در سفرى رونده كه مر آن را هيچ درنگى و استادنى نيست از بهر آنكه تا مردم اندر اين عالم است از دو حركت افزايش و كاهشى خالى نيست . » سپس ناصر خسرو ، متذكر مىشود كه اين « آبهاى خوش » و زلال تفكر فلسفى كه از ژرفاى فكر ، روان مىسازد بايد از بىخردانى كه در جامعه جاى دارند يا به قول او « ديوانگان امّت » محفوظ ماند تا آلوده نشود ، آنگاه مىنويسد : « مثل ما ، در برآوردن اين علم لطيف و دشوار و بايسته ، مثل كسى است كه چاههاى ژرف بكند ، كاريزهاى عظيم براند تا مرآب خوش را از قعر خاك بر هامون برآورد تا تشنگان و مسافران بدان برسند ، هلاك نشوند ، مر اين چشمه آب خوش را از ديوانگان امّت صيانت كند تا مر اين را به جهل و سفه خود پليد و تيره نكنند و به خاك و گل نيانبارندش . » « 1 » مراد ناصر خسرو ، از ديوانگان امّت ، عناصر قشرى و مردان جاهطلبى بودند كه جز تأمين منافع شخصى هدفى نداشتند و براى كشف حقيقت كمترين تلاشى نمىكردند . از مطالعه آثار ناصر خسرو مخصوصا زاد المسافرين مىتوان به جريانات فكرى ، مخصوصا به انديشههاى مادى آن عصر « طباعيان » پى برد ، ماديون آن عصر بر تقدّم
--> ( 1 ) . از انباشتن .